خوانسار/ حسینیهٔ آیتالله ابنالرضا/ دههٔ اول ربیعالثانی/ زمستان1396هu200d.ق./ سخنرانی اوّل
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».
سالهای گذشته در همین ایام، متن بسیار مهمی را از وجود مبارک امام عسکری(ع) نقل کردم که تنها به دو بخش آن پرداخته شد. این متن بهمنزلهٔ یک کتاب راهنماست؛ البته در درجهٔ اوّل برای شیعه، چون خطاب حضرت به شیعه است و در مرحلهٔ بعد هم بهطور قطع، چون صادرشدهٔ از امام معصوم است و امامتِ امام هم امامت عام است؛ یعنی همهٔ مردم در هر تاریخی و در هر روزگاری نسبت به امامت امام معصوم(ع) مسئول هستند
و این مسئولیت تعطیلبردار نیست. ما آیاتی در قرآن مجید داریم که این آیات سلسله مسائلی را خطاب به کافران و مشرکان مطرح میکند. این آیات صریحاً نشان میدهد کافر و مشرک مکلف است؛ چرا کافر و مشرک
مکلف است؟ برای اینکه از گوهر باعظمت فطرت و عقل برخوردار است. آن که تکلیف ندارد، طفل تا زمانی است
که به بلوغ نرسیده و نیز شخص دیوانه و مجنون است؛ اما هرکسی که در فضای فطرت و عقل زندگی میکند،
از نظر خداوند مسئول و مکلف است؛ حال میخواهد کافر، مشرک و یا مؤمن باشد. بنابراین راهنماییهای امام
که دارای امامت و ریاست عامه بر جامعهٔ انسانی است، مسائل امام با این حیثیت متوجه تکتک مردم است.
شما در سورهٔ بقره میخوانید که وقتی پروردگار میخواهد وجود مقدس حضرت ابراهیم را به امامت انتخاب کند،
بالاخره زمان ابراهیم هم تعدادی مؤمن هم زندگی میکردند، مؤمنانی که تقریباً ایمان از زمان نوح و نسل به نسل در آنها جریان داشته و یک گروه مؤمن هم در زمان ابراهیم بودند، خود ابراهیم را هم شما در قرآن ملاحظه میکنید که قبل از نبوتش به دین نوح مکلف بوده است: «ان من شیعته لابراهیم»؛ پس گروهی مؤمن هم در زمان ابراهیم بودهاند که پدر و مادر خودش هم از آنها پدر بودهاند. با نکاتی که در آیات قرآن هست، استفاده میشود که آذرِ بتساز و بتپرست، پدر ابراهیم نبوده است؛ ولی با اینکه تعدادی مؤمن در آن زمان بودهاند،
پروردگار در انتخاب او به مقام پیشوایی چنین میفرماید: «انی جاعلک للناس اماما». خب از این نکته استفاده
میشود که غیرمؤمن، کافر و مشرک هم مکلف است و نسبت به امامت امام انتخابشده از جانب پروردگار
مسئول است. فرق آنها با مؤمن در این است که مؤمن مسئولیتش را نسبت به امام ادا میکند، یعنی به امام هدایت اقتدا میکند؛ ولی کافر و مشرک که در مسئولیت با مؤمن کاملاً مساوی هستند، به این تکلیف و
مسئولیت خود عمل نمیکنند. چرا مؤمن در قیامت به بهشت وارد میشود، چون عمل کرده است:
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات»؛ چرا بقیه وارد دوزخ میشوند، چون عمل نکردهاند و دستشان خالی است.
درحقیقت، پروندهشان از ایمان و عمل صالح پوک و پوچ است و به این علت به جهنم میروند؛ اگر مسئول و
مکلف نبودند، جهنمی نبودند و میتوانستند فردای قیامت به پروردگار بگویند که ما مسئول نبودیم، ما را برای چه به جهنم میبری؟ ما چون کافر بودیم، تکلیف نداشتیم، پس ما را برای چه به جهنم میبری؟ این اعتراض از کفار و مشرکین و منافقین صادر نمیشود! حتی ما در قرآن مجید میخوانیم که به همهٔ غیرمؤمنان خطاب میشود:
«لا تعتذر الیوم»، امروز عذرخواهی نکنید و بهانه نیاورید که ما چون کافر، مشرک یا منافق بودیم، پس مسئول
نبودهایم و نباید ما را به جهنم ببرند و دچار عذاب کنند؛ بلکه به آنها هم اعلام میشود که بهانه و عذری نیاورید.
در آیات سورهٔ ملک(اوّل جزء بیستونهم) میخوانیم که کارگردانان جهنم به تمام دوزخیان میگویند: چرا راهتان
به جهنم افتاده است؟ اینان جواب میدهند: «لو کنا نسمع»، اگر ما سخنان و دعوت امام هدایت را با گوشِ قبول خود گوش میدادیم، نه اینکه به گوشمان میخورد؛ به گوش آنها که میخورد، چراکه در هر شهری بیدین و لائیک هست و حرف دین به گوش او میخورد؛ پس نه اینکه به گوشمان نخورد، بلکه ما گوشِ قبول در دنیا نداشتیم، یعنی اهل پذیرفتن دعوت نبودیم. به گوشخوردنی در کار نیست! در روایاتمان داریم که کسی در حال ردشدن است و موسیقی به گوش او میخورد، ولی این موسیقی به گوشش میخورد، نه اینکه بشنود.
در داستانهای روایی هم آمده که یکنفر به حضرت صادق عرض کرد: همسایهای دارم که جلسات موسیقی و آواز و عیشونوش در خانهاش دارد و صدای آن هم به خانهٔ ما میآید؛ اگر من وقتی که برای تجدید وضو به
دستشویی میروم، یک مقداری مثلاً خودم را معطل بکنم، کار خلافی کردهام؟ حضرت فرمودند: این آیه را
نخواندهای؟ «ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا»، اگر بنشینی که به گوش تو بخورد، آن
نشستنِ اضافهات حرام است؛ اما اگر اهل گوشدادن نیستی و به گوش تو خورد و واقعاً دوست نداری و متنفر و منزجر هستی که این صداها را بشنوی، یقیناً بندهٔ خدا و فرمانبر پروردگار هستی. وقتی دوست نداری که به
گوش تو بخورد، حواست را هم متمرکز در گوشدادن نمیکنی، ولی به گوش تو میخورد که عیبی ندارد؛ مثل چشم است که پیغمبر میفرمایند: وقتی چشمت به یک نامحرم افتاد، یکوقت من نیت دارم که برای دیدن
نامحرمان – زنان و دختران جوانی که حجاب را خلاف قرآن رعایت نمیکنند- وارد کوچه و بازار یا ماشین و اتوبوس
و قطار و طیاره میشوم که این دیدن، دیدن حرام است؛ ولی وقتی من قصد دیدن ندارم و اهل دیدن حرام هم
نیستم، درِ خانه را باز کردم و بیرون آمدم، چشمم به نامحرم افتاد و چشمم را پایین انداختم، پیغمبر میفرمایند:
این نظر اوّل عیبی ندارد و گناهی برای تو نوشته نمیشود؛ اما حالا اگر نظر را ادامه بدهی، یعنی نظر را نظر دوم بکنی که این نظر دوم دلیل بر مریضبودن دل توست و چنین گناهی را میخواهی؛ یعنی ثبتشدن حرکت من در پروندهٔ من، دائرمدارِ اختیار و انتخاب و نیت من است. خب اینها به کارگردانان و فرشتگان دوزخ میگویند: «لو کنا نسمع کنا»، یعنی همان وقتی که ما در دنیا بودیم، اگر دعوت دعوتکنندگان به حق را پذیرفته بودیم، نه اینکه به گوشمان خورده بود، به گوش آنها که میخورد. الآن شیعیان تعدادی ماهواره در دنیا دارند که گاهی هم کافران، مشرکان و منافقان، مخصوصاً جاسوسان صهیونیستها و مسیحیت، این کانالها را گوش میدهند که
مواضع شیعه را بدانند. اسرائیل، هم رادیوهای شیعه را دائم گوش میدهد و هم سایتهای شیعه و کانالهای
ماهوارهای را میبیند و به گوششان میخورد، ولی گوشِ قبول ندارند؛ اما آن که گوش قبول دارد، درحقیقت،
جهنم را با قدرتِ گوشِ قبول از خودش در دنیا دور میکند. جهنم با همهٔ قدرتش که هفت طبقه است و
امیرالمؤمنین میفرمایند روی همدیگر هم هست و غیر از بهشت است که در فضای باز است و درجاتش هم
درفضای مسطح است و خدا بر روی هم نساخته است؛ ولی جهنم روی همدیگر است و مردم در آنجا در تنگنای عجیبی هستند، روز قیامت هم جهنم زنده است که پروردگار در همین سورههای جزء بیستونهم میفرماید: جهنم اهل خودش را صدا میزند و میشناسد و اینقدر هم قدرت دارد که حتی شعلهاش از جهنم بیرون میآید و حرکت میکند و دور سه طایفه را میگیرد: ثروتمندان بخیل، حاکمان ستمگر و عالمانی که آبروی دین را
ریختهاند. پیغمبر میفرمایند: مثل مرغی که دانه جمع میکند، همه را از روی زمین محشر در چینهدان خودش
جمع میکند و در جهنم برمیگردد. خب مؤمنی که گوش قبول دارد و این جهنم را با این عظمتش در دنیا از
خودش دور میکند و مدام میراند، وقتی از دنیا میرود، نه در برزخ خبری از جهنم میبیند، چون جهنم را خیلی
دور کرده و نه از عذاب جهنم در قیامت خبری برای او هست. فاصلهٔ مؤمن در برزخ و قیامت با جهنم، فاصلهٔ حق و باطل است. این کار مؤمن است.
حال ممکن است ما به این پسزدن توجهی نداشته باشیم، ولی کاری که میکنیم، الآن که نشستهایم و علوم
اهلبیت و قرآن را گوش میدهیم، داریم جهنم را بهشدت پس میزنیم و بهشت را بهطرف خودمان میآوریم؛
اگر در قرآن هم دقت کرده باشید، پروردگار میفرماید: «ازلفت الجنة للمتقین»، ما اهل تقوا را در قیامت معطل
نمیکنیم که بهشت سرِ دویستکیلومتری است، لطفاً آهستهآهسته یا تند و شتابان یا قدمزنان بهطرف بهشت
بروید، بلکه ما بهشت را بهطرف اهل ایمان و عمل صالح میآوریم. شما بهشت را با نشستن خودتان برای
شنیدن آثار خدا و اهلبیت میکِشید و جهنم را دفع میکنید؛ یا وقتی وارد نماز میشوید، در روایات نماز هست
که برای خاموشکردن آتش برافروخته بشتابید. خب نماز، جهنم را دور و بهشت را نزدیک میکند. این هویت
مؤمن است و اگر بخواهیم مؤمن را یک نوع دیگر تعریف بکنیم، این است. درحقیقت، یک نوع تعریفش این است
که خدا را باور دارد و اهل عمل صالح است و یک نوع تعریفش هم این است که مؤمن اینقدر قدرت دارد. قدرت
هم دارد: «ان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین» عزت یعنی قدرت شکستناپذیر و خدا شکست نمیخورد، پیغمبر شکست نمیخورد، مردم مؤمن شکست نمیخورند و اینقدر توانمند است که جهنم را در دنیا دور میکند و عقب میراند و بهشت را نزدیک میکند. خب جهنمیها میگویند: «لو کنا نسمع»، اگر ما گوش قبول داشتیم، «أو نعقل» یا مینشستیم و در کارهایمان فکر میکردیم؛ آیا این کارهایی که ما میکنیم، این پولهایی که از مردم میخوریم، این حقی که از مردم تباه میکنیم، این دلی که از مردم میسوزانیم، اینها درست است؟ ما این فکرها را هم نکردیم، لذا اهل دوزخ شدیم. پس، از قرآن مجید استفاده میشود که کافر و مشرک مسئول
امامت امام است، یعنی وقتی امام دعوت میکند یا مسائلی را مطرح میکند، او هم مسئول است و آن که عمل میکند و مسئولیتش را ادا کرده است، جهنم را پس میزند و بهشت را جلو میکشد؛ اما آن که به
مسئولیتش عمل نکرده، محکوم به دوزخ است و اگر مسئول نبود، جهنمی نبود.
یک آیهٔ دیگر هم برایتان بخوانم که تقریباً مؤید همهٔ حرفهایی است که از اول منبر شنیدهاید. وقتی مردم
گروهگروه و دستهدسته وارد محشر میشوند، خطاب میرسد: «وقفوهم»، جلویشان را بگیرید و آنها را نگه
دارید، «انهم مسئولون»، کل اینهایی که وارد محشر شدهاند، دارای مسئولیت هستند و باید بازپرسی بشوند. خب اگر کافر یا مشرک مسئول نبودند، خدا میفرمود که جلوی مؤمنین را بگیرید و پروندهشان را بررسیِ آسان بکنید و به قول خود قرآن، حساب یسیر، «یحاسبوا حسابا یسیرا» و بعد هم به بهشت بفرستید. «وقفوهم»، خب ضمیر «هم» را به ما طلبهها یاد دادهاند که ضمیر جمع است و قیامت متوجه کل مردم قیامت است. «وقفوهم انهم مسئولون»، پس آنهایی که دین ندارند، خیلی خیالشان راحت و آسوده نباشد که حالا ما حق خدا را خوردیم، حق انبیا را خوردیم، حق وحی را خوردیم، حق مردم را پایمال کردیم، ما دین نداشتهایم و مکلف به
این تکالیف نبودهایم؛ چرا بودهاند.
این متنی که امام عسکری به شیعه اعلام میدارند، درحقیقت، اولویت خطاب به شیعه و بعد از شیعه هم
خطاب به کل مردم تاریخ است؛ چون امام عسکری فقط امام شیعه نیست و امامت ایشان همان امامت «انی جاعلک للناس اماما» است. حالا ما گوش دادهایم و شیعهٔ او هستیم؛ اما آنها گوش ندادهاند و شیعهٔ شیطان
هستند، ولی در مسئولیت با ما یکسان هستند.
این متنی را که حضرت بیان کردهاند و امروز هم من نگاه میکردم، مثل مطالب پدران بزرگوارشان واقعاً برای انسان مثل دریا موج میزند؛ از حضرت هادی که این زیارت جامعهٔ کبیره را برای شناساندن ائمه از قلب
مبارکشان طلوع دادهاند، تا صدیقهٔ کبری که یک فرهنگ کاملی را برای ما بهجا گذاشتهاند، تا پیغمبر عظیمالشأن
اسلام؛ چون در روایات هم داریم. این روایت را شما اهل علم هم بدانید، خیلی روایت پرقیمتی است. وقتی اصول کافی را ترجمه میکردم، یادم میآید که این روایت را دیدم. شخصی خدمت حضرت باقر میآید و
میگوید: آقا یک روایت با سند برای من بگو! روایت با سند این است که ما میبینیم، مثلاً این مطلب را یونسبنعبدالرحمان از صفوانبنیحیی، از زرارةبناعین، از محمدبنمسلم، از حضرت زینالعابدین نقل میکند
که این روایت با سند میشود. به حضرت گفت: یابنرسولالله! یک روایت با سند خودتان برای من بخوانید.
فرمودند: من از قول پدرم زینالعابدین، او از قول پدرش امام حسین، او از امیرالمؤمنین و او از پیغمبر نقل کرده
است، هرچه که من گفتهام؛ یعنی علم من همان علم پیغمبر است، حالا چه به مردم بگویی «قال الباقر علیهالسلام» یا همین را بگویی «قال رسول الله» یا همین را بگویی «قال علی بن الحسین». علم ما یک علم است و کل آن هم علم پیغمبر است و علم پیغمبر هم علم الله است؛ یعنی این دین ما دانش خداست، دین ما بصیرت خداست، دین ما حکمت خداست، دین ما فلسفهٔ خداست، دین ما محبت خداست. این دین ماست و آدم هر روایتی را بیاستثنا که نگاه میکند، فکر میکند که دریا را نگاه میکند، دریای پرموجی که ساحل ندارد.
نمیدانم شنیدهاید یا نه و اگر هم نشنیدهاید، خب میشنوید؛ ولی بعضیهایتان شنیدهاید و میدانید که وجود مبارک رسول خدا از سلمان اینجور تعریف کردهاند: «سلمان بحر لا ینظف»، سلمان دریایی است که آب آن را
نمیشود کشید و تمام کرد، «بحر لا ینظف و کنز لا ینفد» و گنجی است که هرچه از آن بردارند، تمام نمیشود. خب وقتی یک ایرانیِ مؤمنشدهٔ واقعی دریایی شده که کشیدنی و تمامشدنی نیست؛ وقتی یک ایرانیِ
مؤمنشدهٔ واقعی، گنج و خزانهای شده که هرچه از آن بردارند، تمام نمیشود، حال امام را حساب بکنید که
چه دریایی است! خب روایات امام همان دریاست. کلام صفت متکلم است، یعنی وقتی امام حرف میزند، خود کلمات هستند که بهصورت کلام نوری درآمدهاند؛ بنابراین اگر بگوییم فرمایشات ائمهٔ طاهرین و صدیقهٔ کبری؛ این را یادتان نرود که همیشه وجود مبارک صدیقهٔ طاهره را در گفتارتان بهحساب بیاورید؛ زیرا تمام ائمهٔ ما به وجود
مقدس او مباهات و افتخار داشتهاند. امام زمان دربارهٔ صدیقه کبری میفرمایند: سرمشق من در تمام زندگیام
فاطمهٔ زهراست؛ یعنی منِ امام زمان هم در مقابل یک دریای علم و عقلی که نمیشود حدودش را فهمید،
قرار گرفتهام و حدود هم ندارد؛ چون چیزی که به پروردگار عالم وصل است، دیگر از حدود و مرزهای بسته بیرون رفته است. وقتی سلمان دریای غیر قابلکشیدن باشد که بکشند تا به ته برسد و خشک بشود، پیغمبر میگویند اینجوری نمیشود یا گنجی باشد که هرچه از آن مصرف کنند، تمام نمیشود؛ خب امام انتخابشدهٔ خدا، امامی که دارای عصمت و قطعیِ ولایت کلیهٔ کبرائیهٔ الهیه، هم در جهت تکوین و هم در جهت تشریع است، چه خواهد بود؟
مطالب حضرت را ادامه بدهم:
من در این چندسال اخیر توفیق داشتهام که دو جملهاش را توضیح بدهم. یک نکتهٔ خیلی مهمی که باید قبل از ورود به روایت برایتان عرض بکنم و شیعه هم باید همینطور باشد، این است که ائمهٔ ما نسبت به انسانها دغدغه داشتهاند که کسی جهنمی نشوند و نسبت به شیعه خیلی بیشتر بوده است؛ اگر این متن خطاب به
شیعه است، چون شیعه به آنها نزدیکتر است و آنها را قبول دارد و امام و پیشوای خود میداند، خب در خطاب
به آنها اولویت دادهاند. این دغدغه را ما هم باید داشته باشیم، اول نسبت به زن و بچهمان و بعد هم نسبت به اطرافیانمان و نسبت به دوستانمان و نسبت به آنهایی که با آنها ارتباط داریم؛ دغدغهٔ اینکه نلغزند و به گناه
-حداقل به کبیره- دچار نشوند و مسیر جهنم را برای خودشان باز نکنند؛ البته تحققدادن این دغدغه مقداری زمان میبرد و قدری سخت و مشکل است، ولی امیرالمؤمنین به ما سفارش کردهاند که از گنهکار ناامید نباشید، یعنی گنهکار را رها نکنید؛ حال اگر بچهات، دامادت، عروست، برادرت، پدرت، مادرت، همسرت یا شریکت
خطا کرد، رهایش نکنید و نگویید به من چه! بگذار هر راهی که میخواهد برود، برای من زحمت است که
بخواهم حفظش بکنم. این حفظکردن افراد یکی از بهترین اعمال دینی و از اخلاق انبیای الهی و ائمهٔ طاهرین
است. این جمله را در نهجالبلاغه ببینید؛ حتماً بقیهاش را ببینید، حالا من یک قطعهاش را برایتان میخوانم. امیرالمؤمنین میفرمایند: پیغمبر اسلام نسبت به مردم اینگونه بود: «طبیب دوار بطبه»، نسخه در دست او بود و بهدنبال مردم میدوید، یعنی مردم را رها نمیکرد که حالا بگوید من در مسجد مینشینم و مردم بیایند تا من مسائل الهی را برای آنها بگویم. خب مردمی که میآیند تا ما مسائل الهی را بگوییم که مردم خوب و مؤمنی هستند. دنبال مردم میدوید، نه اینکه دنبال سلمان و ابوذر و مقداد بدود؛ آنها که دائم میآمدند و پیش پیغمبر
بودند. «طبیب دوار بطبه» یعنی بهدنبال مردمی میدوید که بیمار بودند و برای علاج بیماریشان میدوید که برود و گوش کر آنها را درمان کند تا اینها هم پذیرندهٔ حق بشوند، یعنی گوشِ قبول پیدا بکنند. دنبالشان میرود تا چشم کورشان را باز کند که آثار الهی را میبینند و یاد الهی نمیافتند و این برای کوری قلبشان است؛ وگرنه
چشم گاو هم که این آسمان و ستاره و درختها را میبیند. میبینند و توجه نمیکنند، میبینند و درک نمیکنند، میبینند و به نتیجه نمیرسند، میرود تا این کوری را علاج بکند. متن روایت نشان میدهد که امام بهشدت برای شیعه دغدغه دارند تا اینها منحرف و گناهکار، خلافکار و حرامخور نشوند.
درحقیقت، میتوانیم بگوییم که امام از پدر مهربانتر است و حرفهایشان نشان میدهد که از پدر مهربانتر هستند. مِهر امام مِهر ویژه و خاصی است، مهر امام مهر پدری و فرزندی است، مهر امام مهر بهشتبردن انسان و حفظکردن او از رفتن به جهنم است که چنین قدرتی را مهر پدران ما ندارد.
خب جملهٔ اول ایشان: «اوصیکم»، وصیت یعنی سفارشی که لازم است عمل بشود. پیرمردی که بچههایش را
جمع میکند و میگوید من وصیت دارم، نمیخواهد که برای آنها سخنرانی بکند و بعد بگوید بلند شوید و بروید، بلکه میخواهد اینها را وادار کند تا بعد از مرگ من، این ثلث من است و این کارها را بکنید. قرآن هم میگوید که هرکسی به وصیت عمل نکند، گناه عملنکردن و بارِ عملنکردن به دوش اوست؛ وصیت یعنی به تو میگویم که عمل و اجرا بکنی. «اوصیکم بتقوی الله»، من شما را سفارش میکنم به اینکه خدا را در تمام برنامههای
زندگیتان بهیاد داشته باشید؛ هنگامی که غذا میخوری، خدا را بهیاد بیاور؛ هنگام خوابیدن، خدا را بهیاد بیاور؛
دهانت را باز میکنی که حرف بزنی، خدا را بهیاد بیاور؛ هنگام نگاهکردن، خدا را بهیاد بیاور؛ درس میخوانی، خدا را بهیاد بیاور؛ چون بیشتر مردم خودشان را میپایند، نه خدا را؛ یعنی برای پاییدن خودشان بهدنبال کارخانه و مغازه و اداره میروند که یک پول حسابی به جیب بزنند؛ خودشان را میپایند که گرسنه و برهنه نشوند
، بیخانه و بیماشین نمانند؛ یا منِ طلبه، روزی که رفتم تا در قم درس بخوانم، خودم را پاییدم که حالا مرجع
تقلیدی یا مدرس بزرگی یا نویسندهٔ بزرگی بشوم و این خودپایی به درد قیامت ما نمیخورد. «اوصیکم بتقوی الله»، یعنی پروا داشته باشید و بدانید که «ان الله علی کل شیء شهید»، خدا ناظر و حاضر و رقیب است، خداوند مراقب است، خداوند لبالمرصاد است. اینها را فقط نباید در پای منبرها بهیاد داشته باشد و بعد از یادش
برود. «اذکر الله ذکرا کثیرا»، این آیه برای بعداز نماز است و خود نماز ذکر است: «اقم الصلاة لذکری»، حال چرا
پروردگار امر واجب میکند که «اذکر الله ذکرا کثیرا»؟ ذکر کثیر یعنی پانصد مرتبه «الله اکبر» بعد از نماز بگو؟
اینکه نفس آدم را بند میآورد و زبان خشک میشود! یقیناً این «اذکر»، نه ذکر زبان است، بلکه توجه قلب به
پروردگار و یاد همیشگی اوست. «کثیرا» یعنی دائمی، یعنی اینقدر به خودت تبلیغ بکن و این مسئله را پای ثابت جانت قرار بده که همیشه به یاد خدا باشی و خودِ توجه به یاد خدا بودن را تمرین داشته باش. «اوصیکم بتقوی الله»، من همهٔ شما -شیعه و غیرشیعه- را به پرواداشتن از پروردگار سفارش میکنم. درس میخوانید، فقط
برای خدا باشد؛ همانا او بلد است که چهکار کند و شما نگران آیندهات نباش که چه خواهد شد. شما این علوم اهلبیت را خوب بخوان، خوب حس کن، خوب درک کن و شیرینیاش را بچش؛ خدا در آینده میداند که چهکار کند.
تو با خدای خود انداز کار و دل خوشدار
آدم باید اینگونه باشد؛ کاسب هم همینطور، یعنی مغازهاش باید مسجد او باشد؛ مرد و زن و بچه، خانه باید مسجدشان باشد و همهجا باید با خدا زندگی کرد؛ اگر اینگونه زندگی کنیم، خدا هم با ما خواهد بود: «فان الله -آخر سورهٔ نحل است- مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»، من هم با اهل تقوا و با کسانی که نیکوکار هستند، معیّت دارم.
این مقدمهٔ ورود به روایت، شروع مجلس است. واقعاً دوست نداشتم در مجلسی شرکت بکنم که جای مرحومین، آقابزرگ و آیتالله حاجآقا مهدی را خالی ببینم؛ اما دیگر بنای روزگار و ارادهٔ خدا در این است که هرکسی به اجل مشخص خودش که برسد و آن اجل مشخص به پایان برسد، بالاخره سفر به پروردگارش شروع
میشود و خوشبهحال هر سه(پدربزرگ، پدر و پسر) که حق و مسئولیتشان را عاشقانه نسبت به دین در این منطقه و مردم ادا کردند و یقیناً با رضایت خدا و پیغمبر و ائمه از دنیا رفتند؛ البته ما از نبودشان حسرت میخوریم
، ولی آنها از نبود خودشان در دنیا حسرت نمیخورند؛ چون به رحمتالله و مغفرتالله وصل شدهاند و شاد
هستند. «فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به»، آنها طبق این آیهٔ سورهٔ توبه خوشحال هستند، ولی ما چون دچار فراق شدهایم و آنها را نمیبینیم و دیگر بین ما نیستند، طبیعتاً غصه میخوریم و ناراحت هستیم و رنج داریم.
محبیناستادشیخحسینانصاریان...
ما را در سایت محبیناستادشیخحسینانصاریان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:08